الههالهه، تا این لحظه: 8 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره
زندگی من و باباییزندگی من و بابایی، تا این لحظه: 12 سال و 18 روز سن داره

الهه ی ناز من

عروسی پسر دایی مامان

عزیز دلم 12 و 13 اردیبهشت عروسی آرمان پسر دایی من بود و من و شما برای اولین بار توی یه عروسی باهم شرکت کردیم برای همین دلم میخواست خیلی خاص باشه پس تصمیم گرفتم که لباس هامون ست باشن برای شب حنابندون یعنی چهار شنبه شب از اونجایی که پارچه لباس خودم خیییلی سنگین و کلفت بود یه پارچه دیگه برای تو گرفتم ولی همرنگ لباس خودم یعنی مشکی و طلایی  برای شب عروسی هم از پارچه ای که برای خودم لباس کردی سقزی دوخته بودم موند و برای شما یه پیراهن دوختم که پارچه ش ترکیب سفید و کالباسیه    واقعا بهت میومد نازگل مامان دیگه حسابی توی جمع معلوم بودیم و همه عاشق تو شده بودن مخصوصا که توهم حسابی خوش اخلاق شده بودی و توی بغل ...
14 ارديبهشت 1397

اولین مطلب من برای دختر عزیزم الهه

دختر قشنگم سلام امروز شما 4 ماه و 7 روزته و من تصمیم گرفتم برات یه وبلاگ درست کنم که خاطرات خوب و شیرین بودن من و بابایی با تو رو این جا بنویسم میدونم شاید باید زودتر از اینها به فکر تهیه ی این وبلاگ میفتادم ولی به هر حال میخوام از این به بعد تمام خاطراتت رو اینجا برات بنویسم عکسای این چهار ماه رو هم برات توی گالری میذارم خیلی دوستت دارم عزیز مامان ...
26 فروردين 1397